حلّ معضل نسبیّت گرایی اخلاقی در فلسفۀ کانت و ملّاصدرا

نویسندگان

1 استاد دانشگاه تربیت مدرس

2 دانشجوی دکتری فلسفه، گرایش حکمت متعالیه، دانشگاه تربیت مدرس

3 دانشیار دانشگاه تهران

4 استادیار دانشگاه امام صادق (ع)

چکیده

مطالع? جوامع گوناگون نشان می دهد که کردارهای اخلاقی انسان بسته به تفاوت‌های فردی و اجتماعی، و بسته به تغییر و تحوّلات انسان متفاوت بوده است. وجود تفاوت های فردی، اجتماعی، و تنوّع نیازهای انسان در گذر زمان، این مسئله را مطرح ساخته است که آیا اخلاق امری نسبی است یا مطلق؟ با این‌که کانت و ملّاصدرا به دو منظوم? فکریِ متفاوت وابسته اند، هر دو در حلّ این مسئله دغدغ? مشترکی دارند. این دو فیلسوف با ابتنای اخلاق بر «عقل عملی» تلاش می کنند تا جهان شمولی و جاودانگی انسان را اثبات کرده و اخلاق را از خطر نسبیّت برهانند. نزد کانت «قانون اخلاق» و «عقلانیّت عملیِ محض» انسان از ویژگی کلّیّت و همگانی بودن برخوردار است. و انسان با عضویت در «جهان معقول» و «مطلق خواهی فطریِ» خود، جاودانه می شود. از نظر ملّاصدرا انسان «کَون جامعی» است که در مرتب? نظر، حقائق کلّی و در مرتبه عمل، جزئیّات فعل را ادراک می کند. همچنین بر اساس اصل «تجرّد خیال» و «وحدت شخصی نفس»، انسان و ملکات نفسانی از بقا و جاودانگی برخوردار می‌گردند. در این مقاله قصد داریم با روش تطبیقی همراه با تحلیل مبانیِ این دو فیلسوف، راهکاری برای نسبیّت گراییِ اخلاقی جستجو کنیم

کلیدواژه‌ها